در تمام این دقـــــــــایق زندگی ، غافل از تــــو و مهر تـــــو بودم ، اما بارالها تو را به زمــــــان سوگند از مــــن غافل مشو !

پـــــائیز کوله بار بست
یـــلدا آمد
زمستان بـــــــرف ریخت
او از دنیا رفت
چشم ها گریـــــان شدند
مـــن به دنیا آمدم
چشم ها خنـــدان شدند
و ...
بی اعتناء می گذرد
به تمام این رخدادها
گذر ثانیه ها را می گویم
چه نزدیک است بهـــــار!




